دلم خیلی تنگه برات اندازه تک تک ستاره ها دلتنگم
اندازه ی تک تک لحظه هایی که تو رو ازشون تمنا کردم
اندازه ی اشکایی که تو هیچ وقت ندیدیشون
اما نقش نگاهت توی تک تک قطره هاش بود . اشکایی که دونه دونه
و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت، واسه بودنت...
به قداست تمام لحظه هایی که بوی تو رو داره قسم ، برای نگاهت بی تابم
برای نگاهی که بیادو بخونه ی همه ی حرفای نگفته مو، همه حرفایی که توی دلم
فریاد زدم و تو نشیندی نه شنیدی اما جواب ندادی
قسم به نگاه پاکت که دل به ناز هیچ نگاهی نسپردم
هرجا که میرم ، هرجا که نگاه می کنم فقط تصویر تو توی قاب
چشمم جا می گیره می خوام دوری تو رو تاب بیارم اما دلم نمی تونه
طاقتش تموم شده ... دلم خیلی هوای بارون کرده می بینی ؟
آسمونم سنگدل شده ، اونم دیگه اشکاشو ازم پنهون می کنه
اون که هر شب و هر روز داره بی تابی مو می بینه اون دیگه چرا؟
آخ که چقد دلم می خواد با پرستوها کوچ کنم بیام به سرزمین تو
بیام کنار تو می دونی ؟ دلم خیلی تنگه برات ... وخودتم می دونی
که بی تو من می میرم .

(((اينو با دقت بخونید)))) دخترک هميشه ميگفت: من براي نجابت وفا و زيباييت عاشق تو شدم. پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد... اسب سگ و يک پرنده زيبا! تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد... پسرک رفته بود. براي هميشه
**********************************************************
دلم خیلی تنگه برات اندازه تک تک ستاره ها دلتنگم
اندازه ی تک تک لحظه هایی که تو رو ازشون تمنا کردم
اندازه ی اشکایی که تو هیچ وقت ندیدیشون
اما نقش نگاهت توی تک تک قطره هاش بود . اشکایی که دونه دونه
و قطره قطره اش واسه تو بود ، واسه داشتنت، واسه بودنت...
به قداست تمام لحظه هایی که بوی تو رو داره قسم ، برای نگاهت بی تابم
برای نگاهی که بیادو بخونه ی همه ی حرفای نگفته مو، همه حرفایی که توی دلم
فریاد زدم و تو نشیندی نه شنیدی اما جواب ندادی
قسم به نگاه پاکت که دل به ناز هیچ نگاهی نسپردم
هرجا که میرم ، هرجا که نگاه می کنم فقط تصویر تو توی قاب
چشمم جا می گیره می خوام دوری تو رو تاب بیارم اما دلم نمی تونه
طاقتش تموم شده ... دلم خیلی هوای بارون کرده می بینی ؟
آسمونم سنگدل شده ، اونم دیگه اشکاشو ازم پنهون می کنه
اون که هر شب و هر روز داره بی تابی مو می بینه اون دیگه چرا؟
آخ که چقد دلم می خواد با پرستوها کوچ کنم بیام به سرزمین تو
بیام کنار تو می دونی ؟ دلم خیلی تنگه برات ... وخودتم می دونی
که بی تو من می میرم .
*********************************************************
دلم می خواست ، به او می نوشتم :
ای عزیز دیروز، و ای بیگانه ی امروز...
چه قدر تو را دوست داشتم و اینک چقدر از گریزانم ،
چقدر برایم بزرگ و خدایی بودی ، و امروز چه اندازه کوچک و بی ارزش شده یی.
نور بودی، ولی اکنون ظلمت مطلقی ،
عشق بودی ، ولی اکنون هوس سوزنده یی.
شعر بودی ولی اکنون ترانه ی لعن ابلیسی .
آه ای شعر خدا، و ترانه ابلیس ، بگذار به احترام عشق
انکارناپذیر دیروز، برای آخرین بار.. برای آخرین مرتبه ...
آه...! ای غم ها ، ای دردها ، تاریکی ... و تو ای چشمه ی اشک ،
و شما ای بغض های گلوگیر؛ لحظه یی امانم دهید .
محض خدا لحظه یی درنگ کنید .بگذارید حرفم را بزنم ...
می خواهم در این واپسین دم که شکافی عمیق میان من و او پدید آمده است ،
آن چه ناگفتنی بوده است ، بگویم .آن چه نشنیدنی بوده است به گوش همگان برسانم :
تو... تو ای افسون گر فریب کار که روح مرا ماه ها به ساز نغمه پرداز
هوست رقصاندی ، قلب پرآرزوه و بی گناهم را به بازی گرفتی ،
قطره قطره با زهر تلخ نیرنگت هستی ام را ، امیدم را، روح و جسمم
را مسموم و نابود کردی ، از خودت شرمت نمی آید؟
این همه افسون و نیرنگ و گناه ، این همه ریب و ریا چرا ؟ آخر برای چه ؟....
آیا دریای بی کران عشق من ، برای شست و شوی پیکر هوس تو کافی نبود؟...
آیا بالهای من برای پرواز تو ، برای ارضای غرور سیاه
و ننگ آفرین تو ... برای سیراب کردن قلب عطش زای تو ، کافی نبودند؟
حیف از آن اشک های معصومانه که به پای تو ریختم !
حیف از آن کاخ های امید که بر نویدهای تو ساختم !
حیف از آن لحظاتی که در انتظار تو سپری کردم !
... و صد افسوس بر عمر تلف کرده ی خود... بر رنگ خود و بر رخساره ی خود...
بر غرور و بر ایمانم.... برهمه ی شور و تب و تاب و امیدو جوانی خود!
وای بر من .... وای بر تو ...
امشب ای ساقی شب ، پرکن از باده ی نابت قدح جانم ار
بگذار دمی مست شوم... مدهوش شوم ... جان بسپارم
بگذار که در مستی خود محو شوم ... نابود شوم....
عمر تبه کرده ی خود ... در کف این دست زمان زود سرآرم .
من هنوز ندانسته ام که تو چیستی ؟ اشکی ؟ گناهی ؟ آتشی ؟
خدایی ؟ تن فروشی ؟ بنده ی سیم و زری ؟ طالب جاه و مقامی ؟
سوداگر عشقی ؟ یا فریبی .......................................؟
ولی هر چه هستی ... هر که باشی ، نه چون منی .
می خواهم در گورستان قلبم به خاک بسپارم خاطره ی عشق ناکام و ننگینش را .
هنوز این تار دیوانه در هر سوز و ناله اش فریاد می زند : او... او... او ...
**********************************************************

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز
می میرم از پا می افتم به تو گفتم خودمو می کشم و
پر می زنم تو آسمون بگو گفتم یا نگفتم
به تو گفتم زنده ام با نفس خیال چشمات
چشاتم تنهام گذاشتن حالا من موندم و اشک و بغض و آه و
از ستاره ی تو با من بگو گفتم یا نگفتم
مگه بهت نگفته بودم بی تو روزگاره من تیره و تاره
حالا یادگار من باش که بی بودن تو گردن داره
دیگه جون نداره دستام اخره قصه رسیده
عطر تو مثل نفس بود واسه این نفس بریده
نمی دونم تو الان کجایی و داری به چی فکر می کنی
امااینو میدونم که اصلا از یادم نمی ری
دلم خیلی برات تنگ شده
نمی دونم چرا وقتی یادت می افتم یا اسمت میاد اشکهای منم همین طوری میاد
میدونی چیه .......
دارم با تو حرف میزنم تویی که تمام زندگی منی
تویی که اگه نباشی منم نیستم
تویی که تمام نفسهای من به نفسهات پیوند خورده
سرت رو بگیر بالا و خوب به من نگاه کن
مخاطب من تویی خود خودت
تویی که وجودت بهم آرامش میده
تویی که از وقتی اومدی شدی تموم زندگیم
بی تو من میمیرم

*************************************************************
به تو از تو می نویسنم به تو ای همیشه دریا
ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد
وقتی که بن بست غربت سایه ساره قفسم بود
زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم
وقتی از آزار پاییز برگ و باد با هم گریه می کرد
قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن اورد
به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست
ای که خوشبختی پس از تو گم شده و به قصه پیوست
ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو
ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو
به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد
که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد
ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم
ای تو یارم از گذشته یادگارم
در گریز ناگزیرم گریه شد معنای لبخند
ما گذشتیم و شکستیم پشت سر گلهای پیوند
در عبور از مسرخ تن عشق ما از ما فنا بود
باید از تن می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود
**********************************************************
رنگ چشات رنگ پاییز رنگ پاییز دل انگیز
قیمتی ترین عقیقه برای یه گردن اویز
همیشه برگای پاییز چشماتو یادم میاره
رقص خوشه های گندم عطر موهاتوی تو داره
کاش که اون عقیقو داشتم تو یک باغ طلایی
تا ابد به گردنم بود یادگار اشنایی
دردو نفرین به سفر باد که منو از تو جدا کرد
ترو اون گوشه ی دنیا منو این طرف رها کرد
ترو داشتن ارزومه زندگی بی تو حرومه
نقش اون چشمای معصوم لحظه لحظه روبه رومه
بعد تو کسی نیومد بتونه جاتو بگیره
تا اخر دنیا دوستت دارم اینو بدون گلم
ه بخاطرش بمیرم که برای من بمیره
***********************************************************